نظر علي الطالقاني
568
كاشف الأسرار ( فارسى )
بسطى دادهايم . پس بديهى شد كه از جمله مغيّرات و مؤثرات و اسباب ، اعتقاد و يقين است . پس بسا اعتقاد زشت كه مستحق احسان را مستحق حرمان نمايد البته كريمى را لئيم گفتن ذمّ او و ظلم به او است و جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها 73 و بسا اعتقاد نيك كه مستحق حرمان را مستحق احسان نمايد . علاوه بر همه اينها آن را كه كريم دانى در سؤال از او تساهل و تسامح نكنى و نهايت اصرار به كار برى و ظاهر است كه خود اصرار اثرهاى بيشمار دارد و عقل و نقل بر تأثير او شاهد است . گر گدا كاهل بود تقصير صاحب خانه چيست ، مثل معروف است . من قرع بابا و لجّ ولج 74 ، مسلّم و مجرّب است . برو آيهء فَخُذْها بِقُوَّةٍ 75 و خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ 76 را بخوان و آيهء وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا 77 را بدان . چرا اصرار بر صغيره ، كبيره شده و چرا گريهء در دعا و سؤال اين همه با اثر و پسنديده شده ؟ و اگر براى آن كه چندان اعتقاد به او ندارى هديّه برى چندان دقّت در حسن آن هديّه نكنى و به قدر اعتقاد ، او را نيكو نمائى . اگر كسى گويد هديّه را نيكوتر كن گوئى شايد به من هيچ ندهد و همين هديّه هم به هدر برود ، و چون به نزد او رفتى البتّه در سؤال هم اصرار نكنى و گريه روا ندارى . و از آنچه گفتيم ظاهر شد معنى آيهء شريفه و سرّ او . و آيه در سورهء حم سجده است وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ 78 . در تفسير صافى از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه فرمودند آخر بندهاى كه امر مىشود كه او را به آتش برند ، پس بر مىگردد و نگاهى به عقب مىكند . حق تعالى فرمايد چرا به عقب نگاه كردى ؟ عرض كند خدايا من اين گمان به تو نداشتم كه مرا به آتش بسوزانى و گمانم اين بود كه گناهم بيامرزى و به بهشتم برى . مىفرمايد اى ملائكه به عزّت خودم كه هرگز به من اين گمان نداشت و اگر مىداشت او را به آتش نمىترسانيدم و لكن به همين دروغ او را داخل بهشت نمائيد . پس حضرت فرمود كه هيچ بندهاى گمان خير به خدا نمىبرد مگر آن كه خدا نزد گمان او است و اين است قول خدا وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ تا آخر آيه 79 . در اسفار مذكور است كه شخص ابله سادهلوحى به حج رفت ، در مكّه ديد كسى طواف وداع مىكند ، آن كس به مزاح گفت كه تو برات آزادى از آتش گرفتى ؟ ابله گفت مگر مردم گرفتهاند ؟ گفت بلى . ابله باور كرد روانه شد به پردهء كعبه آويخت گريه را رها كرد كه خدايا برات مرا بده ، مردم جمع شدند و او را ملامت مىكردند و مىگفتند كه آن